شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
165
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
هو البدر لكنّه المع * هو اللّيث لكنّه اشجع * 60 بدين قد و بدين منظر كه او راست * به سروى يا به ماهى ماند او راست شيفتهء جمال خورشيد مثال او و مفتون ديدار بهشت آثار او شد ، اما تور از سر غرور « 1 » و اعتزاز « 2 » به غرّت ملك و پادشاهى در وى نظر مىكرد و مىخواست كه بىحرمتى و اذلال آغاز نهد و او را غاشيه بر دوش در موكب خويش پياده بدواند . ايرج نقش نفس خبيث او بازخواند و دانست كه جز به « 3 » مدارات ، آتش عداوت فروننشيند و بىرفق مراعات « 4 » ، صرصر آن معادات آرام نگيرد [ و با وجود نازكى « 5 » جثه ] از بارگى فروجست [ و پياده يك دو ميل مسافت قطع كرد « 6 » ] و سم سمند و نعل يكران او را بوسه داد و چند گام پياده برفت و آنچه از شرايط فروتنى و قبيل كوچك دلى بود ؛ بجاى آورد و ليكن چون آن وحشت استحكام يافته بود و ماده حقد و كينه در اندرون راسخ شده ، هرچند از وى امحاض بندگى * 61 و اخلاص چاكرى بيشتر مشاهده كرد ، اقدام بر غدر و ناحفاظى زيادت نمود . اذا برم المولى بخدمة عبده * تجنّى له ذنبا و ان لم يكن ذنب * 62 تا نيمشبى كه نور باصرهء خلق از مشاهده اجسام و مطالعهء اشخاص معزول شد و سدّ ظلمانى پيش مردم چشم و انسان عين ، حايل گشت ، عروسان فلك در پردهء ناز * شدند انگشت زن انگشترى باز براى تقديم نيستى « 7 » و اتمام مصلحتى كه بر آن متفق بودند ، ايرج را طلب داشتند و او در اجابت آن دعوت متردد بود و مصداق : استفت قلبك « 8 » * 1 / 62 از دل رخصت اجازت و اجابت نمىيافت كه گفتهاند :
--> ( 1 ) - ب و ج : + نخوت . ( 2 ) - ب و ج : اغترار . ( 3 ) - ب و ج : + رفق . ( 4 ) - ب و ج : بىخضوع و فروتنى . ( 5 ) - اساس : ندارد . ( 6 ) - اساس : ندارد . ( 7 ) - ب و ج : نيتى . ( 8 ) - ج : قلوبك .